X
تبلیغات
(#)(کتیبه عشق بارانی)(#)
سلااااااااااااااااااااااااااااااام
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1392ساعت 13:15  توسط شکیلا | 

•°•°√سلام به همه دوستای  گلم√°•°•

شرمنده یه مدتی نبودم!!! راستی من وهفت تاازدوستام باهم یه وبلاگ ساختیم به اسم نیمکت گرمکن هاکه توی 

لینکام هست!!!

اگه تونستیدیه سری هم به اون بزنیدنظرخودتونوبگید...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392ساعت 21:53  توسط شکیلا | 

خدایاگرتودردعاشقی رامیکشیدی!

توهم زهرجدایی رابه تلخی میچشیدی!

اگرچون من به مرگ ارزویت میرسیدی!

پشیمان میشدی ازاین که عشق راافریدی!

بگوهرگزسفرکردی؟

سفرباسختی وخون جگرکردی؟

کسی رابدرقه باچشم ترکردی؟

برای قرص نانی صدخطرکردی؟

نکردی بارالها!

باکدامین تجربه برمانظرکردی؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392ساعت 21:0  توسط شکیلا | 

حالاکه رفته ای

ساعتهابه این می اندیشم ، که چرازنده ام هنوز ؟

مگه نگفته بودم بی تومیمیرم ؟

خدایادش رفته است مرابکشد

یاتوقراراست برگردی ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1392ساعت 1:22  توسط شکیلا | 

یک شبی مجنون نمازش راشکست

بی وضودرکوچه ی لیلانشست

گفت:یارب،ازچه خوارم کرده ای؟

برصلیب عشق دارم کرده ای؟

خسته ام زین عشق دلخونم مکن

من که مجنونم،توامجنونم مکن

مرداین بازیچه دیگرنیستم

این توولیلای تو...من نیستم

گفت ای دیوانه،لیلایت منم

دررگ پیداوپنهانت منم

سال هاباجورلیلاساختی

من کنارت بودم ونشناختی

عشق لیلادردلت انداختم

صدقمارعشق یک جاباختم

کردمت اواره صحرا،نشد

گفتم عاقل می شوی،امانشد

سوختم درحسرت یک یاربت

غیرلیلابرنیامدازلبت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1392ساعت 20:35  توسط شکیلا | 
اگه دونفرلبه یه پرتگاه باشن کدومشونونجات میدی؟؟؟؟؟!!!


اونی که دوستت داره.................


یااونی که دوستش داری......................؟؟؟!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1392ساعت 20:4  توسط شکیلا | 

هیچ کس اشکی برای مانریخت .... هرکه بامابودازمامی گریخت .... چندروزیست حالم دیدنیست .... حال من ازاین وان پرسیدنیست .... گاه برروی زمین زل می زنم .... گاه برحافظ تفاءل می زنم .... حافظ دیوانه حالم راگرفت .... یک غزل امدکه حالم راگرفت .... مازیاران چشم یاری داشتیم .... غلط بودان چه می پنداشتیم ....!!!

بسه دیگه تنهایی توی قفس / بسه این قفس بدون هم نفس / دیگه بسه تشنگی بدون اب / خوردن فریب ونیرنگ سراب / واسه هرکی دل من تنگ میشه / تامی فهمه دلش ازسنگ می شه / دوستی ازروی زمین پاک شده / مردی ومردونگی خاک شده / هرکی  فکرخودشه تواین زمون / تنهایی سهم منه ازعشقمون ؟ ..........

هیچ کس ویرانیم راحس نکرد / وسعت تنهایی ام راحس نکرد / درمیان خنده های تلخ من / گریه ی پنهانی ام راحس نکرد / درهجوم لحظه های بی کسی / دردبی کس ماندنم راحس نکرد !!!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1392ساعت 17:55  توسط شکیلا | 

دویست و پنجاه سال پیش از میلاد؛ در چین باستان؛ شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت. با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند، تا دختری سزاوار را انتخاب کند. وقتی خدمتکار پیر قصر، ماجرا را شنید غمگین شد چون دختر او هم مخفیانه عاشق شاهزاده بود.

دختر گفت او هم به آن مهمانی خواهد رفت. مادر گفت: تو شانسی نداری، نه ثروتمندی و نه خیلی زیبا. دختر جواب داد: می دانم که شاهزاده هرگز مرا انتخاب نمی کند، اما فرصتی است که دست کم یک بار او را از نزدیک ببینم.

روز موعود فرا رسید و همه آمدند. شاهزاده رو به دختران گفت: به هر یک از شما دانه ای می دهم، کسی که بتواند در عرض شش ماه زیباترین گل را برای من بیاورد، ملکه آینده چین می شود. همه دختران دانه ها را گرفتند و بردند. دختر پیرزن هم دانه را گرفت و در گلدانی کاشت. سه ماه گذشت و هیچ گلی سبز نشد، و.......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1392ساعت 18:33  توسط شکیلا | 

زن جوانی بسته‌ای کلوچه و کتابی خرید و روی نیمکتی در قسمت ویژه فرودگاه نشست که استراحت و مطالعه کند تا نوبت پروازش برسد .

در کنار او مردی نیز نشسته بود که مشغول خواندن مجله بود.

وقتی او اولین کلوچه‌اش را برداشت، مرد نیز یک کلوچه برداشت.

در این هنگام احساس خشمی به زن دست داد،و........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1392ساعت 17:46  توسط شکیلا | 
 

دختری بود نابینا
که از خودش تنفر داشت
که از تمام دنیا تنفر داشت
و فقط یکنفر را دوست داشت
دلداده اش را
و با او چنین گفته بود
« اگر روزی قادر به دیدن باشم
حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم
عروس **** گاه تو خواهم شد »

***
و چنین شد که آمد آن روزی
که یک نفر پیدا شد
که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد
و دختر........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1392ساعت 0:52  توسط شکیلا | 

بی تومن تنهای تنهامی شوم/رهسپارکوه غم هامی شوم/می نشینم گوشه ای تاریک وسرد/خسته ازامروزوفردامی شوم/تاکه می بینم تورابی اختیار/غرق دریای تمنامی شوم/باتوصادقانه می گویم عزیز/بی تومن تنهای تنهامی شوم...........

اسمان جای عجیبی ست نمی دانستیم/عشق کارغریبی ست نمی دانستیم/عمرمدیون نفس نیست نمی دانستیم/عشق کارهمه کس نیست نمی دانستیم........!

 

خدایادستانی رادردستانم قرارده که پاهایش بادیگری نرود............

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1392ساعت 22:41  توسط شکیلا | 

هرشب زفراقت به خداخواب ندارم/فکردل من کن که دگرتاب ندارم/دیشب زفراقت چه بسی گریه نمودم/چشم به سخن امدوگفت:اب ندارم.

صبرکن عشق زمین گیرشودبعدبرو/یادل ازدیدن توسیرشودبعدبرو/ای کبوتربه کجا؟قدردگرتاب بیار/اسمان پای پرت پیرشودبعدبرو/تواگرکوچ کنی بغض گلومی شکند/صبرکن گویه به زنجیرشودبعدبرو/خواب دیدی شبی از راه سوارت امد/باش تاخواب توتعبیرشودبعدبرو............

 

خدایا...بارهادقیقاهمان جایی دستم راگرفتی که می توانستی مچم رابگیری..

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1392ساعت 11:47  توسط شکیلا | 

درددارد...کسی تنهایت بگذاردکه به جرم بااوبودن همه تنهایت گذاشتند..

خداوندا!جای سوره ای به نام عشق درقران خالیست که اینگونه اغازمی شود:وقسم به روزی که دلت رامی شکنندوجزخدایت مرهمی نخواهی یافت!

دراین دنیانکردم من گناهی/فقط کردم به چشمانت نگاهی/اگرباشه نگاه من گناهی/مجازاتم بکن غیرازجدایی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1392ساعت 11:44  توسط شکیلا | 
 

دل من نرم ترازجنس حریر/دلم ازجنس بلور/گرتوراقصدشکستن باشد/سنگ بی انصافیست/یک تلنگرکافیست.

بازی روزگاررانمی فهمم!من تورادوست دارم...تودیگری را...دیگری مرا...وهمه ماتنهاییم.

هیچ وقت ازخدانخواه که همه ی دنیامال توباشه...همیشه ازخدابخواه کسی که همه ی دنیای توست مال کسی دیگه نباشه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1392ساعت 11:33  توسط شکیلا | 

یه هیزم شکن وقتی خسته میشه که تبرش کندبشه!نه این که هیزمش زیادبشه.تبرماانسان هاباورهامونه نه ارزوهامون... .

دنیارابدساخته اند...کسی راکه دوست داری تورادوست نمی دارد.کسی که تورادوست دارد دوستش نمی داری.اماکسی که تودوستش داری واوهم تورادوست داردبه رسم وایین هرگزبه هم نمی رسیدواین رنج است...*زندگی یعنی این...*

 

لذت داشتن یه دوست خوب توی این دنیای بدمثل خوردن یه فنجون قهوه گرم زیربرفه.درسته که هواروگرم نمیکنه ولی ادمودل گرم میکنه... .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1392ساعت 11:23  توسط شکیلا |